جشن پنجاهمین شماره مجله بازاریابِ بازارساز- قسمت اول

روز ۴ شنبه ، هفدهم مرداد گروه TMBA در جشنی، انتشار پنجاهمین شماره ی مجله بازاریاب بازارساز را جشن گرفت.  بنده نیز در ۱۶ شماره (به گمانم) در این مجله مقاله داشتم، و به همین دلیل مرا نیز جزء لیست مدعوین قرار داده و دعوت کرده بودند.

برایم جالب بود و خاطراتی برایم زنده شد. کمی برگشتم به عقب. به سال ۱۳۸۹٫ به تابستان ۱۳۸۹٫  به زمانی که اولین بار، ایمیلی از طرف TMBA برایم ارسال شده بود. آن موقع ، من از اکانت جیمیلم فقط برای مسائل کاری استفاده میکنم و اکانت یاهو، مانند اکثر افراد در آن زمان، اکانت شخصی ام بود و مرتب به آن سر میزدم.

دیدم که ایمیلی از طرف TMBA برایم آمده است. گفتم MBA شنیده بودیم ولی TMBA  نه.

TMBA دیگه چیه؟

نگاه کردم دیدم که درباره دوره ی جامع فروش و بازاریابی به تدریس آقای دکتر درگی توضیحاتی داده شده. قبلاً کتاب ۴۰ گفتار ایشان را خوانده بودم و به دلم نشسته بود. توضیح اینکه آن موقع ، نزدیک به یک سال بود که در شرکتی که پخش مویرگی داشت کار میکردم و تازه وارد بحث پخش و فروش شده بودم. تقاضا کردم از شرکت که در این دوره ، شرکت کنم و در کمال تعجب، موافقت شد.

قبلاً شنیده بودم که زندگی سیب است و هزاران بار میچرخد تا به زمین برسد.

ماجرای این دوره هم، عیناً همین بود.

در این دوره با مدیرعامل و قائم مقام شرکت بازارگستر پگاه منطقه ۵ کشور آقایان مهندس خسروی و مهندس موسوی آشنا شدم و بعداً وارد شرکت پگاه (صنایع شیر ایران) شدم و بعنوان مدیربرنامه ریزی در خدمت این دوستان بودم و هنوز هم علیرغم قطع رابطه ی کاری، رابطه ی دوستی پابرجاست.

در این دوره، که به نظرم یکی از موارد مهم در زندگی ام بود، با آقای دکتر درگی بیشتر آشنا شدم و فهمیدم که چقدر در زمینه ی پخش و فروش و بی اطلاعم  و چقدر باید تلاش کنم.

رابطه ی ما با آقای دکتر درگی ادامه پیدا کرد.

بعد با آقای آخوندی عزیز آشنا شدم. انسانی نازنین ،شیرین، بی مدعا و افتاده اما پربار.نمونه ی کامل فردی که هرچه بیشتر میداند، فروتن تر می شود.

در آن زمان، گاهی وقتها با ایشان صحبت میکردم و خاطراتی از شرکت و اتفاقات و … میگفتم. چندین بار گفت که این موارد را بنویس. اما واقعاً نمیتوانستم به خودم جسارت دهم. کار بزرگی است.

یک مقاله نوشتم برای مجله ی توسعه مهندسی بازار. رد شد.

ای بابا. من اینهمه رفاقت به صورت مویرگی ایجاد کرده بودم. چرا رد شد؟

دیدم که راه، خیلی باقی مانده است. گفتم من که دلسرد نمیشوم. باید مقاله چاپ کنم.

آقای آخوندی لطف کردند و  آقای دکتر حسن زاده را به بنده معرفی کردند. سردبیر مجله ی بازاریاب بازارساز.

انسانی بسیار نازنین.

شاید در TMBA  یکی از موارد قوت ، همین فروتنی علیرغم دانش بالا باشد که باعث موفقیت این تیم شده است.

دکتر حسن زاده، راهنمایی کرد که در چه زمینه ای مهارت داری؟درباره ی همان بنویس

گفتم نرم افزار. گفت همان را بنویس. که شد سلسله مقالات انتخاب نرم افزار مناسب شرکتهای پخش

کاری که شاید از نظر آکادمیک با PLS و AHP انجام نشده باشد. اما برای مخاطب عام که برایش کارآیی مهم است نه آکادمیک بودن، بسیار مناسب است.

با نوشتن این سلسله مقاله ها، اعتماد به نفس ام زیاد و زیاد تر شد

دیگر به خودم جرات میدادم که در زمینه های دیگر  هم بنویسم.

اما همچنان ،توسعه ی مهندسی بازار، از چاپ مقالات من ، معذور بود

 

انتهای قسمت اول

 

در نوشته ی بعدی، قسمت دوم را خواهم نوشت که خسته کننده هم نباشد

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

یازده + 3 =