جشن پنجاهمین شماره مجله بازاریابِ بازارساز- قسمت دوم

سلام. رسیدم به اونجایی که اعتماد به نفس زیاد شد و در موارد دیگه هم میتونستم بنویسم

رفتم سراغ سلسه مقالات اموزش اکسل کاربردی

حالا دیگه جایی رسیده بودم که با پیشنهاد دکتر حسن زاده ی عزیز و راهنمایی های آقای آخوندی گرانقدر، دیگه به خودم جرات نوشتن کتاب رو میدادم

و نتیجه اش شد کتاب اکسل کاربردی برای مدیران کار و کسب

 

http://www.behrangbinesh.com/?p=1773

 

این کتاب رو به همت انتشارات بازاریابی چاپ کردم و سرمایه گذاری اون رو هم انتشارات بر عهده گرفت.

برای من که اولین کتابم بود، به گفته ی چند دوست ِ نویسنده، بزرگترین موفقیت بوده و این اتفاق رو اتفاق بزرگی برام دونستند.

 

با توجه به این موارد، با پررویی تمام، برای فصلنامه ی صنعت پخش ، یک مقاله نوشتم.

جناب جارودی عزیز لطف کردند و با تصحیحاتی ، پذیرفتند که چاپ بشه.

که نتیجه اش شد این مقاله :

 سیستمهای کنترل اطلاعات مشتریان در شرکتهای پخش

و الان هم دارم روی کتابی کار میکنم که امیدوارم خروجی خوبی داشته باشه.

یه مقدار به خاطر مسائل کاری و تولد هدیه ی کوچولوی زندگی مشترک، نوشتن مقاله رو ترک کردم و کندتر شدم. اما امیدوارم که برای کتاب ، سرعتم رو زیاد کنم.

اینها اتفاقاتی بود که از لحظه ی اول که در اون دوره ی جامع شرکت کردم، تا الان در ارتباط با TMBA  برام پیش اومد.

 

 

و شد، جشن پنجاهمین شماره ی مجله ی بازاریاب ِ بازارساز

با شروع جلسه و معرفی برنامه توسط جناب فیضی عزیز ، آقای دکتر درگی پشت تریبون رفتند و از ابتدای شکل گیری TMBA صحبت کردند.

از اینکه شغل دولتی رو رها کردند و تصمیم گرفتند که وارد حیطه ی دیگری بشوند.

از مشکلاتی که وجود داشت.

از روند رو به رشد

از اینکه طی یک سال، فقط ۵ روز رو کار نکرده بودند.

از شیرینی های کسب مجوز انتشارات و مجله و نام گذاری و حتی عکس روی جلد اولین کتاب

از فلسفه ی خرمالوی روی جلد تا نامگذاری TMBA

و اینکه به یاری خدا و تلاش و کوشش، TMBA مجموعه ای با ۱۷ بخش مختلف امروز شکل گرفته و نزدیک به صد نفر پرسنل داره.

کاری که یک نفره شروع شده و امروز باعث افتخار هر فردیه که باهاش کار میکنه

از این گفتند که روزگاری ، خارجی ها حاضر به صحبت هم نبودند اما بعد از اینکه آقای کاتلر برای TMBA ارزش قائل شدند، امروز، هر شماره ی مجله توسعه مهندسی بازار، با سرمقاله ی یکی از اساتید بزرگ جهان چاپ میشه.

از دشمنی ها گفتند و از دشمنی های بی دلیل که متاسفانه در کشور ما، کم نیستند این خاطره ها

از رادیو و تلویزیون و برنامه هاش گفته شد

از این صحبت شد که این راه، راه ساده ای نیست

اما با عامل ِ عاشق عالم بودن، میشه مشکلات رو حل کرد.

در انتها، لوحی رو دریافت کردیم به امضای ایشان

که برای من، ارزش بسیاری داره

یک روز، من بعنوان کسی که هیچ چیزی نمیدونست، در کلاس درس استاد نشستم و امروز ، انقدر لایق محبت ایشان و سایر دوستانشان شدم که بنده رو با امضای زیبای خودشان، غرق در شادی میکنند.

این اتفاق، برای من بهترین اتفاقی بوده که در زمینه ی کاری میتونسته بیفته

اینکه در کنار بزرگان باشم

اینکه از بزرگان صنعت، علم و دانش رو یاد بگیرم و خودم رو بالاتر بکشم

اینکه حاصل سالها تجربه ی این بزرگان رو در چند جمله و به صورت چکیده ازشون بشنوم

اینکه بفهمم در برابر بزرگترها، هنوز خیلی راه باقی مونده

اینکه بزرگ شدن و بزرگی ، به راحتی به دست نمیاد

اینکه هرکسی که تلاش میکنه، لایق احترامه

و در انتها اینکه هر اتفاقی تو زندگی ،حکمتی داره

از یک ایمیل ساده تا کتاب نوشتن من

این شعر رو سالها قبل به خاظر سپرده بودم و همیشه به یادم هست و بعنوان اتمام کلام میگم:

 

زندگی، صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

 

شاد باشید

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

3 × 1 =