طلبکاری خوب است یا نه؟

از بندرعباس به تهران برمیگشتم. بعد از یک روز ِ بسیار گرم ِ کاری در گرمای تیرماه

پرواز به جای ساعت ۱۹، ساعت ۲۱:۴۸ پرید

معمولاً در پروازها یا میخوابم یا کتاب میخوانم یا گزارش ماموریت مینویسم

مسافر بغل دستی، جوانی بود که خیلی دلش میخواست که صحبت کند

هرچه خود را به آن راه زدم که بیخیال شود، نشد

بالاخره مجبور شدم کتابم را ببندم و به صحبتهایش گوش کنم

برای کنفرانسی قرار بود به تهران بیاید

با اصرار شماره موبایل مرا گرفت

یکی دوبار در تلگرام پیامهایی رد و بدل شد

بیشتر مطالب عمومی و نهایتاً سرگرمی

تلگرام که فیلتر شد، من هم بسیار کمتر استفاده میکنم

نهایتاً برای آپدیت کردن کانال ِ داشبوردهای مدیریتی

روز ِ ۵شنبه ساعت حدوداً ۹:۱۸ دقیقه ی شب، دیدم مدام ،تلفنم زنگ میخورد

حالا در کنارِ خانواده و پسرم هم در بغل و امکان پاسخگویی، به هیچ عنوان وجود نداشت چون باید به جایی میرسیدیم و داشت، دیر میشد

تلفن یکسره زنگ میزد و فکر کنم ۱۵ تماس از دست رفته را نشان میداد

بعد از رسیدن به مقصد ، گوشی را نگاه کردم دیدم همان بنده خداست

چه جدیتی برای تماس

دیگر دیر شده بود و نمیشد که پاسخ داد

گفتم شنبه نهایتاً تماس میگیرم

صبح جمعه دیدم که ساعت یک صبح در واتس آپ پیام گذاشته که چرا جواب نمیدهید با حالتی بسیار طلبکارانه

برایش زدم به نظر شما، زمان ِ مناسبی برای تماس گرفتن بوده؟

زد که من برات تو تلگرام پیام گذاشتم، وقتی جواب نمیدی، منم زنگ میزنم دیگه

باز هم طلبکار

بدجور بهم برخورد

زدم که آیا بنده وظیفه ای دارم که به شما فوراً جواب بدهم؟

دیدم زد که : من یک عذرخواهی بدهکارم. نه به شما. به خودم. چون فکر کردم که تو آدم با شخصیتی هستی

یعنی یک نفر که در هواپیما آشنا شده، به خودش اجازه ی توهین هم میدهد

تلگرامم را چک کردم و دیدم که دو روز قبل، پیامی داده به این صورت:

وضعیت طلا و ارز در بازار چی میشه؟

بخرم یا نه؟

یعنی کل اقتصاد مملکت را میخواست که با یک سوال فهمیده و برنامه ریزی کند

آن هم از بنده که هیچ ادعایی در علم اقتصاد نداشته و سواد ِ این کار را هم ندارم

خلاصه اینکه جالب بود برایم که شما میتوانید از همه طلبکار باشید، توهین کنید ، اجازه بدهید به خودتان که دیروقت، مزاحم دیگران شوید و در انتها، انتظار داشته باشید که دیگران به صورت صد در صدی ، در خدمت شما باشند

بعد این مورد را با خاطرات کاری مقایسه کردم

یادِ یک نامدیر دیگر افتادم که حتی وقتی که رابطه ی کاری من با شرکتشان قطع شده بود، هنوز انتظار کمک یا به عبارت دیگر بگویم ارائه ی راه حل برای مشکلاتش داشت اما حتی حاضر نبود برای خیریه ای که به او اعلام کرده بودم، محصولات شرکتشان را بفرستد

طلبکار هم بود و در یکی از سمینارهای پخش ، در حضور دیگران ، گلایه هم کرد

 

یاد مثالی می افتم که یک روز فردی میخواست از تهران برود بندرعباس

به راننده  گفت: فلان فلان شده،  بیا این دو هزار تومن رو بگیر من رو ببر بندرعباس

راننده گفت به چی ات باید برم؟

به زبان ِ خوش ات

به پول ِ زیادت

یا به مسیر ِ کوتاهت

 

شده حکایت من و این بنده خدا

 

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*

2 + ده =